بنیاد هدایت | روایت مسجدی که در روزهای جنگ پناه مردم آسیبدیده شد
کوچه شهید ولیزاده در محله بنیهاشم تهران این روزها یک نماد فراموشنشدنی دارد؛ نمادی از جنگ و از جنس پیکر نحیف نوزاد ۲۲ روزهای که در جریان جنگ تحمیلی سوم بر اثر انفجار ناشی از حمله موشکی دشمن به داخل کوچه پرت شد و دل خیلیها را خون کرد. شاید دیدن همین جنایت بزدلانه دشمن بود که اهالی مسجد خامس آلعبا را همدل کرد برای کمکرسانی و خالینکردن میدان؛ مسجدی که در روزهای جنگ شد پناه مردم آسیبدیده. حجتالاسلام سجاد رنجبری، امام جماعت مسجد خامس آلعبا از فعالیتهایی میگوید که این مسجد را پناه مردم محله کرد.
به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، کوچه شهید ولیزاده در محله بنیهاشم تهران این روزها یک نماد فراموشنشدنی دارد؛ نمادی از جنگ و از جنس پیکر نحیف نوزاد 22 روزهای که در جریان جنگ تحمیلی سوم بر اثر انفجار ناشی از حمله موشکی دشمن به داخل کوچه پرت شد و دل خیلیها را خون کرد. شاید دیدن همین جنایت بزدلانه دشمن بود که اهالی مسجد خامس آلعبا را همدل کرد برای کمکرسانی و خالینکردن میدان؛ مسجدی که در روزهای جنگ شد پناه مردم آسیبدیده و مرهمی بر زخمهای اهالی داغدیده. حجتالاسلام سجاد رنجبری، امام جماعت مسجد خامس آلعبا از فعالیتهایی میگوید که این مسجد را پناه مردم محله کرد.

جنایت هولناک
حوالی نیمهشب 27اسفند بود و تازه از مسجد به خانه برگشته بودم که تماس گرفتند و خبر از حمله موشکی دشمن به محله شهید ولیزاده دادند. با عجله برگشتم و آنچه به چشم میدیدم، باورنکردنی بود. چند خانه ویران و کوچه شهید ولیزاده پر شده بود از آوار خانه، ماشینهای آسیبدیده و از همه دردناکتر بخشهایی از پیکرهای مردم بیگناهی که در این حادثه به شهادت رسیده بودند؛ ازجمله نوزاد 22روزهای که پیکر پر از جراحتش داخل کوچه افتاده بود. من و بچههای مسجد با دیدن صحنههای این جنایت وحشیانه تصمیم گرفتیم به جای تعطیلکردن مسجد به کمک مردم برویم و مسجد را تبدیل به پایگاه امدادرسانی کنیم.
48ساعت نفسگیر
چیزی به شروع سال جدید نمانده بود و همگی تصمیم گرفتیم تا زمان پاکسازی محله به خانه نرویم. 48ساعت بیوقفه مشغول کار بودیم و هرچه از دستمان برمیآمد انجام دادیم. همان ابتدا مسجد را تبدیل به محل اسکان موقت ساکنان خانههای آسیبدیده و افرادی کردیم که جایی برای ماندن نداشتند. وسایل 3خانهای را که بهشدت آسیب دیده بودند از دل آوار بیرون کشیدیم و به مسجد منتقل کردیم که در امان باشند. به پاکسازی دیگر خانهها و محله از آوار پرداختیم و 2ساعت مانده به تحویل سال، وقتی مطمئن شدیم کسی بیسرپناه نمانده، راهی خانههایمان شدیم.
همدم حادثهدیدگان
زوج سالخوردهای با من تماس گرفتند و گفتند که شیشههای پنجرهشان خرد شده. گروهی از بچهها را به خانه آنها فرستادم. شیشهها را عوض کردند و رفتند. آن زوج دوباره تماس گرفتند و گلایه کردند که چرا خانه را تمیز نکردهایم. دوباره بچهها را فرستادم که خانه را تمیز کنند. آنها باز هم تماس گرفتند و گلایه کردند و آن موقع بود که فهمیدم ماجرا چیز دیگری است. این زوج میخواستند با کسی حرف بزنند و از بچهها خواستم این بار بروند و پای حرفهایشان بنشینند. این بار که تماس گرفتند گفتند: حاجآقا خدا خیرت بدهد، حالمان خوب شد.
پرچم اسرائیل
برای کمک وارد خانهای شدیم که شیشههایش شکسته بود. به محض ورود به خانه با صحنهای شوکهکننده روبهرو شدیم. پرچم اسرائیل و نماد پهلوی که در پذیرایی به چشم میخورد میخکوبمان کرد. بااینحال چیزی نگفتیم. شروع به کار کردیم و در خلال کار با آنها حرف میزدیم. از شرایط جنگ گفتیم و صحنههای هولناکی که دیده بودیم و جنایاتی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در کشورمان انجام داده بودند. وقتی کارمان تمام شد، خودشان آن پرچم و نماد را به سطل زباله انداختند و به من گفتند که تا حالا اشتباه میکردند و دیگر نمیخواهند به این اشتباه ادامه دهند.
خانهسازی در یک ماه
چند خانه در کوچه شهید ولیزاده آنقدر آسیب دیدهاند که باید تخریب شوند. وقتی دیدیم از بین آنها 2خانواده هستند که جز این محله جایی ندارند، تصمیم گرفتیم خودمان برایشان سرپناه تهیه کنیم. بهاینترتیب در طبقه سوم مسجد شروع به ساختوساز کردیم و در یکماه 2واحد مسکونی تهیه کردیم. حالا این 2خانواده وسایلشان را به واحدها منتقل کردهاند و قرار است بهزودی در آنجا مستقر شوند.
کارگاه بازسازی
پس از تحویل سال و همزمان با شروع سال نو، مسجد را تبدیل به پایگاهی برای بازسازی خانههای آسیبدیده کردیم. با کمک افرادی که تخصصشان شیشهبری، جوشکاری و بنایی بود به کمک خانوادههای آسیبدیده رفتیم. بخشی از محوطه مسجد تبدیل به کارگاه شیشهبری شد. ابتدا کار تعویض شیشههای شکسته خانهها را انجام دادیم و در این میان اگر خانهای نیاز به بازسازی داشت، کار بنایی را هم شروع میکردیم. مسجد شد ستاد بحران منطقه و افراد آسیبدیده حتی از محلههای دیگر هم به ما مراجعه و درخواست کمک میکردند. کار به جایی رسید که مرد سالخوردهای به ما مراجعه کرد و گفت: «شما که همهجوره دارید به مردم کمک میکنید، میشه مشکل کالابرگ من را هم حل کنید؟»
منبع: همشهری
1405/02/16