ایلام | برگزاری مراسم تکریم و معارفه معاون سابق و جدید اداری و مالی اداره کل تبلیغات اسلامی استان ایلام
میثم کهزادی بعنوان سرپرست معاونت اداری و مالی منصوب شد
انتشارات سوره مهر | به قلم حسین شرفخانلو بخوانید؛
کتاب «پنج سفر» نوشتهی حسین شرفخانلو، تازهترین اثر منتشرشده توسط انتشارات سوره مهر است. این اثر، سفرنامهای از خوی تا بیروت محسوب میشود که نویسنده در آن با بیان روان و جزئینگرانه، تجربههای شخصی و مشاهداتش از لبنان را روایت میکند.
به گزارش به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، کتاب «پنج سفر»، روایت بدرقه شهیدان سید حسن نصرالله و سید صفیالدین در لبنان تا بهشت به قلم حسین شرفخانلو به تازگی در انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است. در این سفرنامه که از شهر خوی آغاز شده تا بیروت، نویسنده با قلمی روان به ذکر جزئیات سفر پرداخته است. سفری که بیروت را از دریچه نگاه یک مسلمان ایرانی با همه حواشی که خود درگیر آن بوده و علقیاتی که چشمش را گرفته به مخاطبان معرفی میکند. صفحاتی از این سفرنامه به توصیف دقیق محل شهادت سید حسن نصرالله اختصاص دارد و جزئیاتی از چگونگی نحوه شهادت که البته نویسنده با استفاده از نقل قولهای غیررسمی آن را شرح داده، شرح جنایتی که با ذکر جزئیات آن در ذهن مخاطبان ثبت میشود که چگونه رژیم جنایتکار اسرائیل رهبر مقاومت را به ناجوانمردانهترین شکل ممکن به شهادت رساند.
در گزارش زیر با راوای کتاب «پنج سفر» همراه شدیم و آنچه از چشم و قلم او بر صفحات کتاب جاری شده در گزارش زیر عینا منعکس شده است.
کنار تلی از آوار تلنبار شده روی هم پیاده میشویم. محل شهادت، طبقات زیرین مجتمع مسکونی است که الان مخروبه شده و بقایای دیوارها و سقفهای ضخیم بتنی چندین متر پایینتر از زمین نشاندهنده شدت بمبارانی است که ابتدا برج مسکونی را و سپس طبقات زیرسطحی و راههای دسترسی به آن را از بین برده تا برسد به ستاد فرماندهی حزب در حدود سی چهل متری زیرزمین. گفته میشود در جریان عملیات ترور، ارتش عبری با هواپیماهای اف ۱۶ و اف ۳۵، نود تن بمب سنگرشکن را در کمتر از پنج دقیقه به محل ریخته و برای تصور عمق فاجعه بهتر است بدانیم هر وانت نیسان با بارش چیزی در حدود سه تن وزن دارد و فکر کن بمبهایی به قاعده ۳۰ وانت نیسان که نه فقط وزن که قدرت بالایی از تخریب با سر جنگی و منهدم کننده دارند، از ارتفاع بالا در زمینی به عرض و طول ۲۰ متر فرو ببارند.
جالب است که با این شدت بمباران، در و دیوار ساختمانهای اطراف و شیشه خاک و دوده گرفته پنجرهها و اسپیلت کولرهای گازی سرجای خودشان ماندهاند و طوری که علی میگفت پیکر سید به طرز شگفتانگیزی بدون جراحت و به صورت سالم از زیر آوار بیرون کشیده شده و آن طور که از قرائن برمیآید، بمبهای آخری که بعد از فرو ریختن ساختمان سی طبقه و نفوذ به سنگرهای زیرین استفاده شدهاند، فسفری بودهاند که عامل مخرب ریه و تنفساند.
نقل قولهای غیررسمی از جزئیات شهادت رهبر مقاومت
بعد از آنکه با بمب، ورودیهای دژ زیرزمینی مسدود شده، عامل فسفر را که باعث خفگی است، شلکی کردهاند داخل یکی از منافذ که دژ غیرقابل نفوذ با بمبهای سنگرشکن دچار خلا هوا شده و هر کس را که در آن تو بوده، خفه کرده است.
شنیدم سید در وقت بمباران مشغول تجدید وضو بوده و شهادتش حین وضو گرفتن اتفاق افتاده و یکی از محافظان سید را در حالی یافتهاند که کپسول اکسیژن به دست داشته به سوی او می دویده که در کسری از دقیقه، هوا تمام شده و فسفر سوزاننده ریههای او هم از کار انداخته و محافظ از پا افتاده استو این نقلقولهای غیررسمی شاید چند سال بعد به حقیقت نزدیکتر شوند. علیای حال، آن چیزی که روایت امروز از لحظه شهادت سید است جز این نیست.
حزب، کار متین و به قاعدهای هم در دستور کار دارد و آن اینکه هیچ تصویری از پیکر شهدا منتشر نمیکند و این به مراعات بهداشت روانی جامعه نزدیکتر است. فکر کن تصویر ماندگار و با صلابت و حماسی سید با عکسی که جان بیروح و تن و صورت بهم ریخته نشان میدهد، عوض شود.
طبقات زیرین محل حادثه تقریبا سالماند و این یعنی که تمهیدات امنیتی از نگاه ساخت و ساز به وقتش به درجه اعلا مراعات شده و شیوه دشمن اگر جنگ متعارف بود، قطعا خط به جان سید نمیافتاد و این به مدد فناوری و جنگ خارج از قواعد مردانه است که وقتی دستت به حریف نمیرسد، یک روز در کربلا آب را به رویش ببندی و روزی در بیروت، جلوی هوا را بگیری!
در تل انبار آهن و بتن و خاک، در حفره محل جنایت، جایی محل توجه همه است؛ تپهای از خاک که میگویند محلی است که پیکر سید را از آنجا بیرون کشیدهاند. پر از گل و عکس و پرچم حزب. زنها گوشهای با پرروسری به دهن، بیصدا مویه میکنند و مردها با رد نازکی از اشک، آمدهاند به ادای احترام به مقتل دبیرکل شهید. کاملا شیوهشان در شیون و زاری برای عزیز از دست رفته، تومنی صنار با ما فرق دارد! داد و افغان و جیغ و بیتابی ندارند در شیوههای سوگواریشان.
شاید هم سالها زندگی زیر سایه جنگ و شنیدن مکرر خبر شهادت، تابآوری مردم را بالا برده و آستانه تحملشان را ارتقا داده است، اگرچه هنوز بعد از قریب به پنج ماه از شهادت سید، گوشمان عادت نکرده به شنیدن عنوان «شهید» قبل اسم سید حسن و زبانمان نمیچرخد به اسطوره استوار مقاومت شهید بگوییم؛ بس که او همیشه پرتوان و با صلابت و پرقدرت، در همه مشتقات و بلاها و فقدان ها از شهادت عماد بگیر تا حاج قاسم و شورای مرکزی حزب و ماجرای پیجرها، میداندار و صاحب عزا بود و دلمان به گرمی نفسش و بودنش عادت کرده بود.
2026-04-21
T
T