ایلام | روایت تلاش برای گفتمان سازی خونخواهی امام شهید در استان ایلام
از مهران شروع شد
سیستان و بلوچستان | روایت بانویی از زاهدان که تجربه نوجوانیاش را به فرصتی برای رشد نسل جدید تبدیل کرد؛
سالهای نوجوانی برای خانم جهانی با یک انتخاب سخت همراه بود؛ او میخواست ورزش را جدی و حرفهای دنبال کند، اما نمیخواست ورزش کردن او را از باورها و فعالیت های مذهبی اش دور کند. همین تضاد، گاهی او را تنها میکرد و حتی طعنه اطرافیان را به همراه داشت. سالها بعد، همان تنهایی تبدیل به انگیزهای شد برای ساختن جایی که نوجوانهای مذهبی بتوانند هم ورزشکار باشند و هم خودشان را همانطور که هستند، زندگی کنند.
به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، سالهای نوجوانی برای خانم جهانی با یک انتخاب سخت همراه بود؛ او میخواست ورزش را جدی و حرفهای دنبال کند، اما نمیخواست ورزش کردن او را از باورها و فعالیت های مذهبی اش دور کند. همین تضاد، گاهی او را تنها میکرد و حتی طعنه اطرافیان را به همراه داشت. سالها بعد، همان تنهایی تبدیل به انگیزهای شد برای ساختن جایی که نوجوانهای مذهبی بتوانند هم ورزشکار باشند و هم خودشان را همانطور که هستند، زندگی کنند.
برای بعضی نوجوانها، پیدا کردن یک باشگاه ورزشی فقط انتخاب یک رشته و ساعت تمرین نیست؛ پیدا کردن جایی است که در آن احساس کنند به خودشان تعلق دارند. خانم جهانی این دغدغه را از تجربه سالهای نوجوانی خودش میشناخت؛ سالهایی که علاقه به ورزش حرفهای گاهی او را میان علاقه و اعتقادش قرار میداد.
همین تجربه، بعدها مسیر زندگی او را تغییر داد. ابتدا مربیگری را در مجموعهای با رویکرد اسلامی آغاز کرد و چند سال بعد تصمیم گرفت باشگاه خودش را راهاندازی کند؛ مجموعهای که قرار بود برای نوجوانها فقط یک سالن ورزشی نباشد.
در این باشگاه، کلاسهای رزمی نوجوانان، پیلاتس، فیتنس و ورزش کودکان سه تا شش سال برگزار شد؛ اما آنچه این مجموعه را از یک باشگاه معمولی جدا میکرد، فضای متفاوت آن بود.
موسیقی در باشگاه جایی نداشت و اگر قرار بود از صوتی استفاده شود، صداهای طبیعت جایگزین آن میشد. بعضی کلاسها با صلوات خاصه امام رضا(ع) به پایان میرسید و نام اهلبیت(ع) و تصاویر رهبر انقلاب نیز بخشی از فضای باشگاه بود.
برای خانوادههای مذهبی، همین جزئیات پاسخ به یک دغدغه قدیمی بود؛ اینکه فرزندشان بتواند ورزش کند، بدون اینکه خانواده نگران فضای فرهنگی محیط ورزشی باشد.
اما جهانی خیلی زود متوجه شد که نوجوانها به چیزی بیشتر از یک کلاس ورزشی نیاز دارند.
مسابقات شروع شد و نوجوانان باشگاه در رقابتهای کشوری مقام آوردند. بعضی از آنها حتی با پوشش اسلامی و گاه با چادر روی سکوی قهرمانی ایستادند؛ تصویری که نشان میداد قهرمانی و پایبندی به اعتقادات، قرار نیست دو مسیر جدا از هم باشند.
با این حال، برای جهانی قهرمانی پایان ماجرا نبود.
کمکم فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی هم در کنار ورزش شکل گرفت. نوجوانها در تجمعات پس از شهادت رهبر شهید حضور پیدا کردند، برای برنامهها کلیپ ساختند و در مناسبتهای مختلف پای کار آمدند.
اما اتفاق مهمتر زمانی افتاد که جهانی تصمیم گرفت بخشی از کار را به خود نوجوانها بسپارد.

دیگر قرار نبود همه چیز را مربی طراحی و اجرا کند. نوجوانها کمکم مسئولیت گرفتند؛ گروهی اداره هیئت را برعهده گرفتند، گروهی وارد کار رسانه شدند و عدهای هم در فعالیتهای جهادی حضور پیدا کردند.
حتی جشنها هم دیگر برنامهای نبود که فقط بزرگترها برای نوجوانها طراحی کنند. خود نوجوانها ایده میدادند، برنامه میچیدند و اجرا میکردند. هنگام دعوت از مردم هم تأکید میشد که برگزارکنندگان اصلی برنامه، همین نوجوانهای باشگاه هستند.
نوجوانی که ابتدا برای ورزش به باشگاه آمده بود، حالا میتوانست یک برنامه را مدیریت کند، در رسانه فعالیت کند، هیئت برگزار کند یا در یک کار جهادی نقش بگیرد.
خانم جهانی میگوید نتیجه این اعتماد، فراتر از چیزی بوده که در ابتدا تصور میکرد.
داستان این باشگاه، در واقع از یک سالن ورزشی شروع نشده است؛ از تجربه نوجوانی آمده که یک روز احساس کرده برای دنبال کردن علاقهاش، جایی متناسب با باورهایش ندارد. سالها بعد، همان نوجوان تصمیم گرفت چنین جایی را برای نسل بعد بسازد.
حالا باشگاهی که قرار بود نوجوانها را از میان «ورزش یا اعتقاد» به یک انتخاب نجات دهد، خودش تبدیل به میدان بزرگتری شده است؛ میدانی که در آن نوجوان فقط ورزشکار نیست، فقط قهرمان نیست؛ مسئولیت میگیرد، رسانه میسازد، هیئت اداره میکند و در میدان جهاد هم کنار دیگران میایستد.

2026-10-05
T
T