بنیاد نوجوان | نگاهی به فعالیتهای بروبچههای نوآوینی
نوآوینی شدن به نوجوانان پسری اطلاق میشود که با الگوبرداری از شهید آوینی، در پی بصیرت، کنشگری و اثرگذاری هستند. این نوجوانان میآموزند که چگونه از طریق فعالیتهای هنری و رسانهای، جامعه خود را روشن کنند. نوآوین در حال حاضر بیش از ۲۰ هزار مخاطب و ۵۲۰۰ کنشگر فعال دارد که نشاندهنده موفقیت این تشکل در دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده در چارچوب بنیاد نوجوان است. در ادامه با فعالیتها و روایتهای این نوجوانان بیشتر آشنا خواهیم شد.
به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، از اتفاقات خوب چند سال اخیر تشکیل گروههایی موسوم به «نوآوین» بود؛ تشکلهایی که در آن پسران نوجوان علاقمندان به کارهای هنری و رسانهای کنار هم جمع میشوند تا با آموزش و سپس فعالیت در این زمینه، راه سیدشهیدان اهل قلم، آقا مرتضی آوینی را ادامه دهند.
نوآوینی شدن یعنی پسران نوجوانی که میخواهند گام در راه شهیدآوینی بردارند. این نوجوانان با سه ویژگی بصیرت، کنشگری و اثر گذاری می آموزند که چطور با کارهای هنری و رسانهای چونان چراغی روشنگر جامعه پیرامون خود باشند. نوآوین اکنون بیش از 20 هزار مخاطب و افزون بر 5200 کنشگر فعال دارد و این نشان میدهد تشکلهایی که ذیل بنیاد نوجوان تعریف شدهاند توانستهاند با نقطهزنی، به اهداف از پیش تعیین شده دست یابند. در ادامه با فعالیتهای این بروبچههای نوآوینی بیشتر آشنا میشویم ضمن آن که برخی روایتهای آنان را نیز مرور خواهیم کرد.
چرا نوآوین و چرا شهید آوینی؟
حسین آقاجانی
معاونت پسران نوجوان و مدیر تشکل ملی نوآوین مسئول
سید مرتضی آوینی یکی از بزرگترین اندیشمندان و روایتگران دوران انقلاب اسلامی است که با تأکید بر اهمیت فرهنگ و هویت دینی، گفتمان خاص خود را در عرصه رسانه و هنر ایجاد کرد. گفتمان او نه تنها در پی انتقال پیامهای معنوی و انقلابی، بلکه برای ایجاد تغییرات فرهنگی و اجتماعی عمیق در جامعه بود. این گفتمان باید در عصر حاضر که رسانهها و فضای دیجیتال نقش اساسی در شکلدهی به ذهنیتها دارند، بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
در دنیای امروز، رسانهها ابزار قدرتمندی هستند که نه تنها برای اطلاعرسانی، بلکه برای شکلدهی به افکار و رفتار افراد در جامعه به کار میروند. شهید آوینی همواره تأکید داشت که رسانهها باید به عنوان ابزاری برای انتقال حقیقت و گفتمان اسلامی استفاده شوند، نه اینکه خودشان تبدیل به هدف اصلی و مقصد شوند. بر این اساس، رسانهها باید نقش تسهیلکننده در انتقال پیامهای انسانی و اخلاقی داشته باشند، نه اینکه تبدیل به ابزاری برای تبلیغات یا سلطهگری شوند.
ضرورت انتشار گفتمان شهید آوینی بهویژه در میان نسلهای جدید، بهویژه نوجوانان، بیشتر از هر زمان دیگری احساس میشود. بنابراین تشکل نوآوین در همین راستا شکل گرفت و در حال شبکه سازی بر اساس این گفتمان است.
نوجوانان امروز تحت تأثیر انواع رسانههای غربی و شبکههای اجتماعی قرار دارند که بسیاری از ارزشهای اخلاقی و دینی را به چالش میکشند. گفتمان شهید آوینی، با تأکید بر آزادی معنوی، هویت اسلامی و مبارزه با فساد، میتواند به شکلگیری هویت مستقل و مقاوم در برابر این جریانهای فرهنگی کمک کند.
جریانسازی و شبکهسازی بر اساس تفکر شهید آوینی میتواند به نوجوانان این امکان را بدهد که در فضایی آزاد و خلاق، به تحلیل و بررسی مسائل اجتماعی و فرهنگی بپردازند و از این طریق، نه تنها به هویت دینی خود بیشتر آگاه شوند، بلکه نقشی فعال در تغییر جامعه ایفا کنند. این تفکر میتواند بستری برای ایجاد ارتباطات مستمر و مفید بین نوجوانان در سطح ملی و جهانی فراهم آورد تا از این طریق، رسالت فرهنگی و اجتماعی خود را بهخوبی به انجام رسانند.
در نهایت، گفتمان شهید آوینی در دنیای امروز با بهرهگیری از قدرت رسانهها و شبکههای اجتماعی، باید در جهت رشد فکری و معنوی نسل جدید و بهویژه نوجوانان قرار گیرد. این گفتمان میتواند از طریق جریانسازی صحیح، به دنیای پرچالش امروز پیام امید، تحول و مقاومت را منتقل کند.
آشنایی کلی با فعالیتهای نوجوانان نوآوین
به روایت آمار
20,000 مخاطب
5200 کنشگر فعال
603 فرماندهان تشکلهای نوآوین
355 گروه فعال
135 رویداد را نوآوینیها در 30 استان رقم زدهاند
102 رویداد شهرستانی بود
عملیاتهای میدانی برای تولید رسانهای
*عملیات تدوین
*عملیات کارگردانی
*عملیات صدابرداری
*عملیات تصویربرداری
*عملیات سناریونویسی
کارگاههای توانمندسازی
*کارگاه کارگردانی
*کارگاه سواد رسانهای
*کارگاه تدوین
*کارگاه تفکر خلاق
*کارگاه نویسندگی
*کارگاه هوش مصنوعی
دورههای توانمدسازی
در این دورههای آموزشی که حدود 2 سال طول میکشد، دانشآموزان به یک کنشگر رسانهای فعال و حرفهای تبدیل میشوند که با تیم خودشان مشغول فعالیت رسانهای شدهاند. این دورهها در 4 باشگاه با سطوح آموزشی متفاوت پیگیری خواهدشد.
1- باشگاه فیروزهایها
دوره مقدماتی با شرکت بچههای نوآوین درکارگاههایی با نامهایی مانند «وزنه»، «نقشه»، «ابزار» و «مارپیچ».
هدف؛ یادگیری و تقویت هویت گروهی و مهارتهای کاربردی و گفتمانی
آموزش؛ تولید مستند کوتاه و داستانی درجه یک
2- باشگاه بُرنزیها
دوره یاورانه با حضور نوجوانان مستعد و شرکت در دورههایی با نامهای «نقاب»، «واکنش»، «الماس» و «نهال».
هدف؛ افزایش مهارتهای گروهی و رقابت با دیگر گروهها
آموزش؛ تولید مستند نیمه بلند، تیزر تبلیغاتی، نماهنگ و کار داستانی
3- باشگاه نقرهایها
دوره نردبانی پر از پلههای رشد و ترقی و کارگاههای حرفهای «راه»، «گِرانش» و «یاقوتر»
هدف؛ همکاری با محافل هنری و رسانهای برای افزایش نقشآفرینی اجتماعی
4- باشگاه طلاییها
آخرین گام؛ شرکت در کارگاه الفبای نگاه
هدف؛ رصد مسائل محله، شهر، استان و منطقه با نگاهی جدید برای تشکیل لشکری سایبری از نوجوانان
عبور از آخرین خاکریز ابلیس
فرهاد فرهادی
نویسنده و کارگردان، یکی از مدرسان دورههای نوآوین
از دیدگاه سید شهیدان اهل قلم، دنیا مصاف حق و باطل و محل برخورد ابلیس و جنودش با اهل ایمان است، این معنا را بسیاری حتی با اندک هستی شناسی سطحی نگر هم می توانند دریافت کنند اما در فهم مصداق و شناخت نمود و نشانههای این دو گروه اغلب راه به جایی نمیبرند چرا که دریافت این معنا، ساحتی بالاتر از فهم نظری و تئوریک طلب می کند.
از دیدگاه سید مرتضی، جدال این دو گروه یکی به پیشوایی شیطان و دیگری به ولایت و هدایت انبیا و اولیا نه برای فتح زمین و دنیای گذراست که یکی برای اخلاد فی الارض است و دیگری برای فتح آسمان!
شاخصۀ جبهۀ شیطان و تمدنی که بر مبنای آن بنا شده تکنولوژی و توسعه ابزار برای ساخت یک شهربازی بزرگ برای هر امر لغو و بیهودهایست که شیطان آن را برای نفس اماره زینت داده باشد. سید مرتضی در نقد اوقات فراغت به مفهوم غربی آن به تفصیل به این حقیقت تلخ اشاره می کند. او مظهر تام و تمام این ستیز بی وقفه را ۸ سال دفاع مقدس میداند، آنجا که انسان مرعوب و اسیر ماشین، در پناه تانکها به مصاف مردانی از جنس نور میرود که قلبهایشان از جنس پارههای آهن است.
از دیدگاه آوینی تاریخ زنده است و در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به بلوغ خویش رسید. ابلیس با تمام سپاهیانش آمد تا آغاز تمدن انسان آنگونه که مصداق آیات سوره انسان است را به محاق ببرد. شیطان با تئوری دهکده جهانیاش، با آن کدخدای پر زرق و برقش می خواهد چشم فطرت را کور کند و نور با مقاومت در احاطه ظلمت، میخواهد تمام کلمه توحید را به همگان نشان دهد.
از دیدگاه سید مرتضی، انقلاب اسلامی آخرین مرحله قبل از ظهور است و یاران عاشورایی امام زمان در حال آماده سازی و عبور از آخرین خاکریز جنود ابلیس یعنی جهالت مدرن هستند. در این معنا مقاومت یعنی جهاد در سه ساحت عظیم، جهاد اصغر، جهاد اکبر و جهاد کبیر؛ نوآوین یا همان نوجوانان آوینی برخاسته از همان تفکر و همان عقیدۀ سید مرتضاست. نوآوین همان جبهه ایست که حالا ما را موظف کرده تا راه سید مرتضی را بیشتر از پیش و با همان اندیشه مقاومت و پیشرفت ادامه دهیم.
دوربینی به وسعت پیشرفت ایران(روایت از یک گروه فعال از رویداد)
روایت اول
شب عملیات کسی نمیخوابه
ابوالفضل ملکی پور
استان مرکزی، شهر میلاجرد
عصر روز یکشنبه توی اتاقم مشغول درس خواندن بودم که صدای زنگ تلفنِ همراهم از گوشه اتاق بلند شد؛ جواب دادم؛بعد از احوالپرسی، گفت: «شما رو معرفی کردهان برای رویداد تولید محتوا.» خیلی سریع و بدون وقفه قبول کردم. بهم گفتند که توی این رویداد، گروهی و تشکیلاتی کار میکنیم؛ پس باید یک تیم چند نفره میچیدم.
برایم خیلی جالب بود که به یه رویداد تولید محتوا دعوت شدهام؛ و جالبتر اینکه باید گروهی هم کار کنیم. بعد از گذشت چند روز، چهار تا هم تیمی پیدا کردم. اول صبح چهارشنبه بود که از میلاجرد راهی شدیم.
هرلحظه با یک نوآوینی جدید از شهر و روستاهای مختلف و با مربیهای خوب و باحال آشنا میشدیم . احساس میکردم کلی دوستهای خوب پیدا کردهام. همگی یا دستی توی تولید محتوا داشتند یا اومده بودند که تو این رویداد با آموزش مهارتهای رسانهای و گفتمانی، یه سردار بزرگ توی عرصه جهاد تبیین بشند.
بالاخره زمان اعلام موضوع رویداد تولید محتوا رسید؛ روایت پیشرفت . با خودم گفتم: اصلا روایت پیشرفت یعنی چی؟ اصلاً پیشرفتِ چیه و رشد چی هست؟ اصلا ایران و رشد؟
پس از کلی فکر و ایده و مشورت و کلی جستجو و تحقیق دیدیم بله؛ پیشرفت، اونم از نوع چشمگیرش. ولی خب هر چی جلوتر میرفتیم بیشتر بین پیشرفتهای مختلف گیر میکردیم. بالاخره یکی از اعضای گروه با یه پیشنهاد، ما رو از گنگی و ابهام بیرون آورد؛«ماهواره سیمرغ».
چند روزی مانده بود به پرتاب این ماهواره به مدار و پرداختن به این موضوع، میتونست یه فرصت ناب برای تیم ما باشه؛ روایتی از یک پیشرفت بزرگ. سریع دست به کار شدیم؛ یه تولید خفن ولی به سبک جدید و با یه نگاه جدید و البته جدی؛ چون کارمون با بقیه آثار فرق داشت، زمان خیلی بیشتری هم برد. به طور خیلی عجیب تا سحر بیدار بودیم؛ شب عملیات که کسی نمیخوابه!
آثارمون رو تولید کردیم و تحویل دادیم و بعد از کلی استرس به روز اعلام نتایج رسیدیم. وقتی اسم تیممون رو داخل سالن شنیدیم، بلند شدیم و از خوشحالی فریاد زدیم. با یه شب تلاش و پشتکار، تونستیم یک گروه موفق توی رویداد خفن و باحال نوآوین بشیم؛ سختی کارمون شد به شیرینی عسل؛ اونم وقتی که فهمیدیم این پایان کار نبود و تازه پا تو مسیری جدید گذاشتهایم؛ راه آقا سیدمرتضی!
روایت دوم
سه راه خمین
پویا اکبری، فرمانده گروه رسانهای جرم
محلات، استان مرکزی
محلات شهری کوچک در استان مرکزی است، شهرستانی کوچک با جاذبههای گردشگری زیبا. شاید در نگاه اول کم اهمیت به نظر برسد اما اگر کمی در عمق و ظرفیت شهر فرو برویم متوجه اهمیت بالای این شهر میشویم. جاذبههای گردشگری، چشمۀ آبگرم، معادن سنگ و خیلی از نکات دیگر، اهمیت شهر را دوچندان میکند. شاید فکر کنید چنین شهری که غنی از معادن و جاذبههای گردشگری است، مشکلات بسیار کمی دارد اما گروه رسانهای ما یعنی گروه رسانهای جِرُم (مخفف جهادگران رسانۀ محلات) در تحقیقات خود و صحبتهای مفید و البته متعدد با همشهریان، نظری دیگر داریم؛
اولین معضل مشکلساز، جادههای اطراف شهرستان هستند؛ جادههایی که به خمین، دلیجان و روستاهای باقرآباد، لریجان، ورین و ... منتهی میشوند. این جادهها که احداث آنها به بیش از ۵۰ سال پیش برمیگردد، بسیار پرخطرند و ماهانه یا حتی هفتگی، باعث ایجاد سوانح ناراحت کننده و مرگبار میشوند.
مردم بارها و بارها اعتراض خود را نسبت به این جاده به مسئولین مختلف گزارش دادهاند اما گویا این مشکل در اولویت نیست؛ البته تلاش میکنند اما گویا بودجه برای احداث جادههای جدید نیست یا پیمانکار مشکل دارد و یا ... .
حال که کمی از مشکلات شهر صحبت شد، باید از خوبیهای محلات از نظرات مردم هم بگوییم. شهر با توجه به ظرفیت خوبی که دارد، برای مردم موقعیتهای مختلف شغلی ایجاد کرده است، طوری که در حال حاضر تعداد افراد جوان بیکار در شهرستان، بسیار کم هستند و البته مراسم بزرگ، تفریحی، مذهبی و مانند اینها در محلات زیاد برگزار میشود و نمیتوان از آنها چشمپوشی کرد.
حالا همۀ اینها را چه به گروه رسانهای ما؟
با همگروهیها به راه افتاده و در شهر با دوربین شروع به روایت کردیم. روایت ما هیچگاه از روایت پیشرفت، خارج نیست؛ یا روایت اصل پیشرفت و یا روایت به سوی پیشرفت و رشد هر چه بیشتر محله، شهر، استان و کشور زیبایمان ایران؛ ساخت با سرعت بیشتر پل سه راه خمین، یکی از این نتایج روایتهاست.
روایت نوجوان اربعینی
مرا هم بطلب!
محمدحسین رضائیان، عضو گروه روایان فتح
استان اصفهان
احمد، نوجوانی است 15ساله از یک روستای کوچک در ایران؛ همیشه دربارۀ اربعین و پیادهروی عاشقان حسینی شنیده بود. قصههای پدربزرگش از زیارت کربلا و اشتیاق مردم برای رسیدن به حرم امام حسین (ع) را زياد شنيده بود و دلش از شوق پر ميزد اما شرایط مالی خانواده اجازه رفتن به احمد نمیداد. خانواده حتی برای خرید وسایل مدرسۀ احمد مشکل داشتند، چه برسد به سفر کربلا.
یک شب، احمد در حالی که به آسمان پرستاره روستا نگاه میکرد، زیر لب دعا کرد:«یا امام حسین، من هم میخواهم به زیارتت بیایم، اما هیچ چیز ندارم. مرا بطلب!»
چند روز بعد، کاروانی از زائران اربعین از روستا میگذشت. احمد با حسرت به آنها نگاه میکرد. یکی از مردان کاروان که پیرمردی مهربان بود، متوجه نگاههای احمد شد. نزدیک آمد و گفت:«پسرم، چرا اینقدر حسرتزدهای؟»
_دوست دارم با شما به کربلا بیایم، اما خب پولی ندارم... .
پیرمرد شانهاش را فشرد و گفت:«زیارت امام حسین (ع) پول نمیخواهد، دل میخواهد. اگر تو را بطلبد، راهش باز میشود.»
آن شب، احمد باز هم با امید دعا کرد. صبح روز بعد، یکی از همسایهها که زائری قدیمی بود، به خانهشان آمد و گفت:
«احمد جان، شنیدهام دلت پر از شوق زیارت است. من کفش و کولهای دارم که دیگر استفاده نمیکنم. بیا و با کاروان همراه شو.»
احمد باورش نمیشد. با هیجان، کفشها و کوله را گرفت و به مادرش گفت: «مادر، مرا طلبیدند؛ من به کربلا میروم.»
سفر آغاز شد. احمد در مسیر با سختیهای زیادی روبهرو شد. پاهای پر از تاول، بیماری در بینراه، خستگی، راههای طولانی و ... اما هر بار که خسته میشد، به یاد امام حسین (ع) میافتاد و قوت قلب میگرفت. او به مهربانی مردم عراق نیز پی برد. در هر منزلگاه که میرسیدند، صاحبان خانهها با محبت از آنها پذیرایی میکردند.
پس از روزها پیادهروی، احمد بالاخره به کربلا رسید. وقتی چشمانش به گنبد طلایی حرم امام حسین (ع) افتاد، اشک از چشمانش سرازیر شد. احساس کرد تمام خستگیهایش ناپدید شدهاند. مقابل ضریح ایستاد و گفت:«یا حسین، من هیچ نداشتم، اما تو مرا طلبیدی!»
رسانا باش (نوآوینی موفق)
دعوت
متین پارسایی، از گروه رسانهای ماح
استان گلستان
همه ماجرا از جايي شروع شد كه در صفحه مجازیام مطلب میگذاشتم و علاقۀ خودم را نسبت به رسانه و تولید محتوا هر روز بیشتر از دیروز به مخاطبانم نشان میدادم.
رفته رفته، صفحه مجازیام پیشرفت میکرد و آدمهای جدیدی وارد صفحهام میشدند. از خبرنگار و عکاس و تدوینگر بگیر تا رئیس و مدیر و دبیر؛
در یکی از روزها به پیام عجیبی در صفحه شخصیام بر خوردم كه میگفت: «صفحه مرا دیده و خوشش آمده.» خیلی طولی نکشید که دعوتم کرد به یک رویداد تولید محتوا. من هم خیلی سریع و بدون وقفه، قبول کردم. بهم گفت: «حواست باشه که باید اونجا گروهی کار کنی چون تو این رویداد کار تشکیلاتی اولویته» جالبه که من تا شب قبل از مسابقه حتی یک همگروهی هم نداشتم. نمیدونم چه شد و چه گذشت که شدیم ۴ نفر.
هر لحظه با یک نوآوینی جدید از شهر و روستاهای مختلف آشنا میشدم و احساس می کردم، بزرگ تر از قبل می شوم. موضوع رویداد تولید محتوا بعد از اعلام، برایمان کمی دشوار شده بود؛ روایت پیشرفت؛ اصلا چی هست؟ ایران و پیشرفت آخه؟
کلی فکر و ایده و مشورت انجام دادیم و آخر هم به سرانجام نرسید. ناامید شده بودیم ولی خیلی اتفاقی نگاهمون به مطلبی در مورد هفته وحدت خورد.
چی بهتر از این موضوع؟ اتفاقا ما هم توی یه استان و هفتهای قرار داشتیم که خیلی بهش مرتبط بود. سریع دست به کار شدیم و شروع کردیم به تولید، با یه سبک جدید و زاویه دید متفاوت. چون کارمون خیلی با بقیه آثار فرق داشت، زمان خیلی بیشتری هم برد و به طرز عجیبی شب تا صبح بیدار مانديم.
خیلی استرس داشتیم؛ بعد از اعلامنتایج هر چی تو دلمون بود فریاد زدیم چون بالاخره اول شدیم و بعد کلی سختی، بالاخره به آسونی رسیدیم.
1404/08/14